مطلب قبلی رو که می نوشتم آبجی کوچیکه اومد یهو..!خنده

نشوندمش رو میز...آواز میخونه باصدای خودش..! با دکمه های کیبورد هم بازی میکنه..!

همینوجوری تند یه عکس پنجره با حس ِ خوب انتخاب کردم:) .که مبادا خدایی نکرده سقوط کنه فسقلی...آخه حواسم به اوشون بود..بعد خیلی هم مهم بود که پست رو بذارم..اعصابم آروم بشه..!زبان درازی

+ دوستان میگما هوا چقدر گرمه..!اصلا پختیم..!بخار شدیم..! خدا روشکر فعلا کلاس نداریما..! کولر جوابگو نیست اصن..!

+ یه کانال فاز ِ دپ [:0] توسط یکی از اعضای دهه هشتادی فامیل درست شده..!

دم به دقیقه پیام میذارن..یه ساعت سیصدتا پیام میشه..!سه عدد ادمین هستند دیه..!

ولی چه چیزایی میگن...اصلا دهنم وا میمونه..! بوخدا...نصف سن من عمر کردن این همه تجربه عشق اخه..!

متن ها طوریه انگار حداقل ده سال عاشق باشی..!

بعد سه سال شکست عشقی رو چشیده باشی..!اصلا بیاین تخفیف بدیم...

مثلا حداقل پنج سال عاشق باشی..

با این حساب این رفقا تو سن هفت هشت سالگی عاااشق شدن

و بعد الان دوران شکست عشقی رو میگذرونن..!

اصلا این پیام ها رو که میخونم بدتر از ازندگی ناامید میشم..والا...حیف که آشناست و نمیشه لفت داد..:)

با تمام احترام به همه ی دهه هشتادیای عزیز..

تازگی ها رابطه ام باهاشون بهتر شده..زود قضاوت نکنید تجربه های واقعا تلخی از چند نفر از این عزیزان

داشتم..!کاملا هم جدی میگم...


من عااااااشق پنجره ام...^-^...هوا تقریبا تقریبا این رنگی میشه کم کم..این رنگ و این ساعات رو دوست دارم..!:)