به طور اتفاقی با یک مهاجرِ ایرانی که هم اکنون در انگلستان زندگی میکنه آشنا شدم..!

از فرهنگ و آداب ِ زندگی انگلیسی ها میگفت..!اتفاقا با بیانی بسیار خوب..!

البته می گفت که خیلی هم سخت میگذره...

ولی چون هدف داره تحمل میکنه..!

نمیدونم تجربه ی زندگی تنهایی اون هم در کشوری دیگه چه جوریه..!

تابحال راجع بهش عمیق فکر نکردم..!

ولی مسلما قسمت سخت گذشتنش بیشتر از قسمت خوب گذشتنش هست..!حداقل در ابتدا..!

چقدر خوبه وجودِ آدمهایی که آنقدر مصمم پای هدف هایشان ایستادند..!

که سختی ها را به جان میخرند..!

مثلا پسردایی  مادرعزیز که رنگ و رویش را اصلا در خانواده ما ندیدیم..!

تازمانی که در ایران بود و در دانشگاه علم و صنعت مشغول تحصیل..!

حالا که دیگه او آن سر دنیاست ..در کشور آمریکا..!

چقدر خوبه که دلیل و بهانه را گذاشتند کنار..!

پسردایی (م) اتفاقا در روستا هم زندگی میکردند..!

و پدرشان رو هم در دوران بچگی از دست دادند...! اما اینها بهانه نشد..!

اعتراف بکنم که جدای درس گرفتن از زندگی چنین آدمها-بیشتر ذهنم مشغول این شده که چقدر  خوبه و چقدر میچسبه که زبان انگلیسی رو خوب یادبگیری..! :)

برای همین تمرکز بیشتری روی این زبان میگذارم..! چون تازگی ها خیلی کم کاری کردم..!:(

+امشب خودم رو جای یک مهاجرِ ایرانی تصور میکنم..! :) شاید شاید خوشمان آمد...

+امیدوارم در پیدا کردن هدف زندگی و مقاومت برای رسیدن به هدف..! خیلی پیروز باشید و باشم:)

+احساس میکنم بیشتر بیانی ها مسافرت هستن..خیلی خلوته آخه..!هیچ وبی آپ نشده..!ستاره ها خاموشن..:(