همیشه برای نوشتن با خودم کلنجار میرفتم و میروم..!

که چرا بنویسم..!

اصلا لزومی دارد نوشته شود..! بعد هم که با یک دلایلی منصرف می شدم..! اما مگر آرام میگرفت ذهنم..!  آنقدر پر از متن و حرف  می شد..!  که ازارم میداد..!

مثل خوره به جانم می افتاد..!

پس تصمیم گرفتم بنویسم..! و اما این اول ماجرا نبود و آخرش هم نبود..!

برای نوشتن هم گاهی حوصله تایپ ندارم و گاهی رشته کلام از دستم میرود.!

مشکل تر از همه ی اینها طرز بیان احساسات و اتفاقات و روزمرگی هایم است..!

هیچ وقت هم دوست نداشتم و ندارم که از شخصی تقلید کنم یا نوشته هایم صرفا کپی شده باشد..!

وبلاگ های متعددی باز کردم..! ولی نانوشته ماندند..!

اما اینجا یعنی بیان..این صفحه یعنی گلنگار..! را جور دیگری دیدم..!

با خودم عهد بستم که بنویسم..! که بگویم..! تا برجا بماند..!

چه از خاطره ها ، تجربه ها، تصمیم ها، افکار، و َ وَ وَ!..قول دادم که حوصله به خرج بدهم..!

و بدون ترس از قضاوت خودم..!نوشته هایم..! بنویسم..! چون مغزم دیگر گنجایش ندارد..!

 نمی خواهم تمام تقصیر را بیاندازم گردن بی ظرفیتی یا کم حجمی اش..! بلکه اتفاقا مدیون این همه عظمت و این همه تلاش های ثانیه ای هستم..!

باید بگویم که از این به بعد..!

قرار است بنویسم..!

قرار است از تمام روزهایی که بر من میگذرد..!

از خوب ها و بدهایش ،از تلخ و شیرین هایش،بچگی ها یا بزرگی هایش..!

بی تجربگی ها صادقانه و شفاف و بی هیچ اغراق و توجیه بنویسم..! تا بهتر و بهتر خودم را بشناسم..!

در مورد ِ باز یا بسته بودن نظرها ! تصمیم قطعی خواهم گرفت..!

بازبودن نظرها این مزیت را دارد که: نظر و عقیده دوستانی را درمورد همان پست میخوانی ..!همه جوره اش..!

بسته بودن نظرها این مزیت را دارد که: نمی دانی آنهایی که پست راخواندند چه عقیده ای داشتند و این پایان باز را به طرز عجیبی می پسندم..!

مهمترین نکته ای که باید بگویم: من اینجا نمی خواهم خودم را جور دیگری نشان بدهم..!اینجا آیینه زلالی از تمام خودم است بی هیچ بزرگنمایی یا کذبی..!

این پست شاید ثابت ترین پست انتخاب شود..!

راستی من را ( گُل نِگار) بخوانید..!:)


گل نوشت: با وجود نوشتن بازهم فکر میکنی و بیشتر که می اندیشی می بینی انگار هیچ ننوشته ای..! اما همه اش را که نمی شود نوشت!مگه نه!؟