گفتی که هست چاره ی بیچارگان سفر!

یه جوری قبلا اشاره کردم که بیشتر پست ها رو تو موقعیت های حساس می نویسم..!

زمانی که اصلا وقت سر خاروندن هم نیست..! هوس آپ کردن بیان رو میکنم..!

مثل حالا که تمام وسایل آماده است و  هر آن که بابا بیاد و بگه پاشو سوار شو بریم..!

البته سعی میکنم خونسردیمو حفظ کنم و به واژه ها و حرف های دلم لطمه نزنم..!

سفر ایندفعه هم بخش دیدار با آشنایان هست و هم بخش تفریح با همون آشنایان..!

آشنایان ظاهرا قبلی..!

اما تفاوتش برای من گل نگار در این هست که: اینبار قراره به همه ی اتفاقات به چشم بارآخر نگاه کنم..!

البته که نباید اینطور فکر کرد که این طرز فکر دائما من رو محزون میکنه و همه ی اتقافات رو ترسناک..!

وقتی هر روز به مرگ فکر کنی..! دنیا و لحظاتش رو..!چه ساده چه سخت..!به چشم آخرین بار ببینی..! دو راه بیشتر نداری..!

یا تمام توانت رو بذاری و لذت ببری ..! بدون ترس از فردا _که شاید باشی یا نه_

راه دوم: غصه گذر زمان رو بخوری ..!و دق کنی از ثانیه ها..!

شاید اینبار که به روستا رفتم..! مثل همیشه سعی نکنم تمام وقتم رو توی خونه بگذرونم..!

اینبار میرم و قشنگ تر کنار رودخانه..!نبض آب رو حس میکنم..!

روچمن ها بی هیچ واهمه ای دراز میکشم..و به آسمون آبی قشنگ زل می زنم..!

شب زود چشمامو نمیبندم..!و مهمونی پر فروغ ستاره ها رو از دست نمیدم..!

شاید به باغچه حیاط قشنگ بابا بزرگ..! قشنگ تر نگاه کنم..و تک تک گل رز های مهربونش رو لمس کنم و باهاشون حرف بزنم..!

شاید خنده ی پیرمرد روستایی رو با لذت بیشتری تماشا کنم و سعی کنم خوشحال ترش بکنم..!

از خورشید نمیترسم و خودم رو همیشه ازش پنهون نمیکنم..!

وقتی که لباس نارنجی به تن کرد و خواست بره..!میرم روی بالکن و خوب ِ خوب تماشا میکنم..! عظمت ِ این گِردِ مهربان را..!

راحت تر وکوتاهتر بگم..!

برای به انجام رسوندن حسرت ها و آرزوهام..! دیر نمیرم!!

+پیشنهاد: فیلم و کتاب ِ " من پیش از تو" را حتما ببینید و بخوانید..! برای من که مملو از درس زندگی بود و خواهد ماند

+  تا از سفر جا نموندم و تمام برنامه هام نقش بر آب نشده برم:))

+حسابی خوش باشید..! و گرمِ تابستونی!:)