گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

+ گَرد سفَر مانده..! چمدان را ببندید:)

سه شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ق.ظ

[ عکس در حال آپلود با سرعت بسیــــــــــــار پایین اینترنت منزلمان می باشد ، لطفا خیـــــــلی صبور تر باشید.باتشکر]

بعدتر نوشت(فرضا طنز:یکسال بعد نوشت:)

درنهایت این تصویر آپلود شد..!:| به پای قسمت نمینویسم چون اعصابم آنقدر بچه و لوس نیست که گول بخورد و آرام شودفریاد

_گلبرگ های متعلق به گل های رُز منزل پدربزرگ!_

لازم به ذکر است که بگم : گلبرگ ها رها بودند و خدایی نکرده به جانشان نیافتادم که زندگیشان را بگیرم

علی الحساب تصویر کوچک تا آپلود بعدی

سلام..!

به تصور خودم یک ماه گذشت از نوشتن پست قبل..! و البته از سفر..! (مطمئن باشید که میدونم کمتر از یکماه)

یک جورایی خاک گرفتگی وبلاگ رو حس میکردم..!چشمک

البته که چراغ پر نور دوستای بیانی..!و کم لطفی بنده در حق مطالب نابشون..! برام جای امید داشت..!

خب این انتظار رو از یه مسافر تازه از سفر برگشته مسلما نخواهید داشت که

خاطرات سفر_اون هم به این طولانی _ رو بنشیند تعریف کند..!چه برسد به نوشتن..!

اما همونطور که در پست خاک خورده قبلی گفتم..! به تصور آخرین بار رفتم..!

جالبه که اولاش یه جورایی هول و ترس برم میداشت..!

از فکر برای آخرین بار دیدن همه چیزهایی که مکررا دیدم..!

اعتراف میکنم که تجربه لذت بخشی بود..!

و حتما هم خواهم گفت که چه اتفاقاتی افتاد..!

اما در حین این باورِ آخرین بار..!

دلم میگرفت و دوست نداشتم خیلی چیزها آخرین بارش اینگونه باشد..!

هر چند که امید_واهی یا غیر واهی :)_ نمیذاشت این دل گرفتگی تشدید شود..!

اواسط سفر این  باور کمرنگ شد و اواخرش کمرنگ تر..!

به خودم قول دادم هر روز آخرین بار را دوباره و چند باره در خودم زنده کنم..! تا زنده بماند..! و بتوانم خوب زندگی کنم..!

قدر ثانیه ها را بیشتر بدونم و خیلی مسائل دیگه..!


پینوشت: چمدان ها رو خالی کردیم و دوباره باید از نو بچینمشان..! برای سفرِ فکر کنم:) کوتاه..! به مقصد شمال ..!

پینوشت دوم: حجم خاطرات و تعریف ها مسلما بیشتر خواهد شد_ان شالله که خاطرات خوب و عالی_

امیدوارم قلم ذهنم برای نگارش و انگشتانم برای تایپ همراهی کنند!

پینوشت سوم: هیچوقت نتونستم با آهنگهای توی ماشین کنار بیام..!

نمیدونم چرا سلیقه خانواده برای آهنگ کاملا متفاوت و هرکدوم در سبک های مختلف..!

اما چون پدر رانندگی میکنه و باید با رانندگی کردن کیف ببرد:)

کوتاه میام..! اما تصمیم گرفتم حداقل برای چند کیلومتر کم مسیر

  فلش با سیلقه بنده رو تحمل کنند تا بلکه ماهم لذتی ببریم..!

پینوشت چهارم: مثلا من که آهنگ *سهم من * رضا صادقی

رو عاشقانه دوست دارم

و مدام دکمه تکرار میزنم..!

باید به پخش یکباره این آهنگ رضایت بدم:(

پینوشت پنجم: خسته بودم ولی این همه نوشتم..!:| دلتون پر از حس ِ خوب..!

۹۵/۰۶/۰۲
گُل نِگار

نظرات  (۱)

۰۲ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۴۱ دردنوشته های جوانی ام
باز هم شیرینی نوشته های فروغ فرخزاد یادم !
خوشحال از اینکه شیوه نگارشی فروغ زنده !

ممنون میشم تشریف بیارید...
اولین مقاله دست و پا شکسته خودم را انتشار کردن نمودم!
قدم رنجه نمودن باید
کامنت انتقادین هم !

منتظرم
پاسخ:
مسلما که لطف شماست..!نسبت به خط نوشته های ناچیز من..!
و مسلما که نور کمرنگی در مقابل فروغ پرنور..!
حتما سرمیزنم..!
ممنون...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.