باورش سخت شده برام..! یعنی هنوز نتوستم کنار بیام...! من.! مــن شخص اول ِ ماجرای زندگی خودم هستم..! باید تصمیم هایم را عاقلانه بگیرم..و به پای همه ی ما وقع بعد ِ آن باشم..!!

حالا که کمی آرام گرفته بودم...و مثلا تصمیم بزرگ زندگی ام را خودم..گرفته بودم..بازهم زمان تصمیم گیری شد.

.و من ِ تازه بزرگ شده..هراسان و دستپاچه..! پر از علامت سوال ِ ماندن یا رفتن..!

پر از دلتنگی..! رها کردن شهری که عاشقش اش بودم..دوستانی که آروزیشان را داشتم..! و حالا باید راحت از کنارشان بروم!!

نمی دانم..! همه ی این ها می شود تجربه ی دردناک ِ زندگی..! امیدوارم سال های آینده..! به تصمیم هایم افتخار کنم..! و پشیمان نباشم..!

اصلا میدانی دردِ از دست دادن پاییز است..!گفتم که همیشه برایم خوب بوده است..! حالا این زمستان ِ لعنتی آمده و میخواهد خوشی هایم را یکدفعه از من بگیرد!!!

+ چرا بعضی آدم ها، یکدفعه، یک عالمه ، غیر قابل تحمل ، می شوند..!؟؟:|