کتاب رو بذاری رو میزشروع کنی درس خوندن..

صدای پیام گوشی ات بیاد..

شماره ناآشناست...وقتی میپرسی میفهمی بهترین دوستته..! با یه شماره جدید..

حالش رو میپرسی...میگه تا کی خونه ای؟؟ قراره بیام :).. خوشحال بشم و بگم همین فردا بیا! من پنجشبه گود بای تهرانم..!:)

.

.

اعتراف میکنم باوجود اینکه یه هفته فرجه بود! من فقط دو روز استفاده کردم و درس ها مونده..و امشب باید تا پاسی از شب بیداربمونم، و تو این چنین موقعیت هایی حوصله مهمونی و تفریح ندارم..ولی..! وقتی صمیمی ترین دوست..همسایه دیوار به دیوار قدیمی.! با خانواده دوست داشتنی اش..! قراره بیاد...همه ی این بهانه ها کنارمیره..تازه جالب تر اینکه عروس هم باشه:)) ...

+پیام میدم که آلبوم عکس های آتلیه اش رو بیاره:))..

+ این امتحان ها که تموم بشه و قبل از شروع ترم..!   برنامه قرار با دوست ها و رفقای قدیمی تنظیم کردم..!:) مطمئنم کلی خوش میگذره:))

+دیشب هم مریم ، دوست قدیمی ِ یه سفر ِ چهار روزه ، پیام داد..!چقدر تغییرکرده بود..!کلی ذوق کردم..!! و البته وقتی فهمیدم دانشجوئه ..حس کردم چقدر پیر شدم:)) مریم چقدر بزرگ شد..:)

+ کلی حرف دارم..در فرصت مناسب می نویسم..یعنی محاله بتونم دوام بیارم و نگم:)

+ گزاف گویی رو ببخشید..:) در هوا هستم:))