گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

۲ مطلب با موضوع «از بیماری هام» ثبت شده است

+ از این لیست های رو اعصاب! رو مخ! ...

دیدین بعضی ها به این معتقدن که وقتت که کم باشه!

کیفیت کارت میره بالا! من خودم یک آزموده این راه هستم..! یه کم بالاتر از پنجاه درصد این اعتقاد رو قبول دارم...!

الان هم وقتم خیــــــلی کمه! اونقدر کم که اصلا میترسم پلک بزنم!:/

یه عادتی که دارم اینه که کارهایی که باید انجام بدم ، اونایی که انجام ندادم ، الخ رو توی برگه لیست وار مینویسم!

اینطوری استرسم کم میشه! و دنبال راه حل میگردم!!

اینم نباید انکار کنم که بعضی اوقات انقدر استرسم زیادتر میشه که از هول نمیتونم کاری کنم :/ خب این شلوغی ها آخر مردادی رو بگم یکم:

[اشاره کنم اینا هیچ کدوم کار نبود!درواقع هنوز اصلا نگفتم که چ کاااااارهایی باید انجام بدم.این تیتر وکلیت موضوع هاست:(]

+ آمدن مهمون ها [با جمعیت بالای بیست نفرپا در دهان]

+ رویارویی تعدادی از اقوام خانواده که چشم همدیگه رو ندارن [خلاصه بگم یه  جنگ جهانی نشه خوبه:/]

+تولد عزیز دل گرامی که همین هفته پیش ، اون روی واقعی اش رو نشون داد :/و ما یه زمانی از خواهر نزدیکتر بودیم وحالا روابط رو از سطح صمیمیت به رسمیت کشوندیم:/[ تولدش هم هست ! تو بگو چ کنم !]

+ رفتن به عروسی و تحمل ترافیک وحشتناک کــرج به مدت دوشب[ لباس اتو کشیده ،آرایش الکی ، گرما ،:/ چیزی میمونه تا برسی تالار!؟نه میمونه؟؟؟؟]

+رفتن دسته جمعی به شمال با همون اقوام که پا روحق نگذاریم خیلی خوش میگذره! بگم که بعد عروسی برنامه اینه یه راست : جاده چالوس :/

+با نامبرده که تولدشون هست چقدر برنامه ریختیم برای شمال! شب کنار ساحل و موزیک های حال خوب کن و چمیدونم از این حرفا!

+ بعد عروسی باید برم پیش زهرا ! برای یه کار! که انقدر سوال و سوال و حرف داره که  نگو ونپرس!!فریاد

+عاقا بعد این تایم اَت کوتاه دوباره قراره بریم شهرستان عروسی!!!!!! نگم که انتخاب واااحد  و جمع کردن وسایل خوابگاه و اینا هم هست!!!!!!!!!


:} باور بفرمائید پلاس های بیشتری هم بود ..گفتم از حوصلتون خارج نشه یوقت! البته دلم به حال کیبورد بیچاره هم سوخت که هرچی خشم ِ خالی کردم روش!

:}} یا یه همچین موردی! یسال با یه فامیل راه دور چت کنی! و خیلی هم خوب باشیم باهم..! بعد تو واقعیت همدیگر رو ببینی دستپاچه بشی و هی نتونید برین پیش هم! له له عاقا

:}}} سرباز 60 درجه رو یادتونه؟ تو شهرستان اومده بود مرخصی ! روزی که ما اومدیم رفت! اعصاب هم نداشت! در جواب اون عکس ها هم نوشته : یا خدا..خخخ! ....بی ادب:×

:}}}} کرم از خود ِ درخته دیگه..نه کرم از خود ِ منه! با این همه کار و آشفتگی بازار..! پست نوشتنم گرفته! آقا ببند در این ذهن کیبوردی ر...!

:}}}}} اینم یه خط برای اونایی که حوصله ندارن اینا رو بخونند:| [ هیچی نیس! فقط رد شدی از اینجا ! یه دعا در حق نگارنده که هول شده از حجم اینهمه کاربفرمائید.مخلصتون برم"]

۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۹ ۱۲ نظر
گُل نِگار

گربه های موشی :/

نزدیکترین فاصله من به این موجود عزیز:/ مربوط ِ به همین تصویرِ!

نزدیکترین فاصله که بدون استرس دقیق نگاهش کردم تا شاید یه ذره بتونم از ترسم نسبت بهش کم کنم ولی نشد! وحتی از اونجایی که دل به دل راه داشت!

زحمت کشیدن و تشریف بردن..همونطور که در تصویر میبنید:/

واقعا خنده داره که بگم از هر حیوانی میترسم و ایشون  در لیست رتبه اول رو کسب کرده( شیر و پلنگ و اینا رو که نمیبنیم !)

یچیز ترسناک تر از همه ی اینها ! این قانون هست که میگه: از هرچی بترسی سرت میاد!

یا قانون دیگری (ضرب المثل نمیشد بگم ینی ؟) که میگه: مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه..! و قانون های که قرابت دارند.:/

مثلا همین چند روز پیش که رفته بودم بیرون.گربه ی محترم درست بغل پایم سبز شد و من در تناقض با اینکه عین خیالم نیست

راهمو کج کردم !بسی بسی ضایع!

حالا از گربه بگذریم میرسیم به موش جان!

که یکبار در شهر قم ، در خیابان (نام نمیبرم که نترسید:)) همین جوری که داشتم میرفتم سمت ِ ایستگاه اتوبوس یک موش به چه هیبتی ! در هیبت یه گربه انصافا:/ از جوی آب بیرون اومد

و اَد اومد از زیر پای من رد شد!

یعنی درست حجم و شکلش را زیر پایم حس کردم!

چشمتون روز بد نبینه! همینجوری پریدم بالا و جیغ جیغ!

از شانس ما هم  طلبه به تعداد کثیــــر پشت سرم بودند:/

بعد آنقدر فشارم پایین امده بود و دستم میلرزید که بچه ها هراسون و البته با خنده [نامردها:/] آب رسوندن و بادم میزدن!

تا وقتی برسیم خوابگاه! بلند بلند به اون موش لعنتی فحش میدادم!!

فقط اونجا بود که یُخوده از گربه ها خوشم اومد ولی گربه ها هم پیش این موش های غول ، موشن!

.

.

خلاصه بگین ببینم عایا کسی هست همچون من باشد!؟ دستش بالا黄色 yellowcollar のデコメ絵文字

۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۵ ۱۰ نظر
گُل نِگار