گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۹/۲۴
    New
پیوندهای روزانه

۲۲ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

+صدای اگزوز ماشینش تمام کوچه رو پر کرده! با بدبختی فکرامو متمرکز کرده بودم که خوابم ببره!

بیشتر از پنج دقیقه همین اوضاع ادامه داشت! اصلا نمیتونستم تحمل کنم این حجم بی خیالی و بی فرهنگی!!!

مسلمون حواست به همسایه ات باشه حق الناس نکنی!

روسری پوشیدم که برم دم پنجره بگم :آقای محترم لطفا مراعات کن! همین که بلند شدم برم سمت پنجره ! رفت:/...

نفس عمیق خشنی کشیدم و وفقط منتظرم امشب از این هنرنمایی ها بکنه !

این آدمها اگه چیزی بهشون نگی پررو تر از قبل به کارشون ادامه میدن..

هرچند تضمینی نیست که با تذکر هم تغییر کنند. اما لاقل خودم خفه خون نمیگیرم واز حقم دفاع میکنم...!

+راستی نگفتم براتون از بالکن گلی گلیمون ؟ حتما میام و از شب های قشنگش مینویسم:)

۰ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۴۴
گُل نِگار

اگه فقط 30 روز تمرین ِ بندگی  باشه!

آخر ماه برای خودم تولدمیگیرم.

تولد ِ انسانی دیگر.

۷ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۸
گُل نِگار

ســـــَلام اهالی بیان...:)چشمک

۶ نظر ۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۰
گُل نِگار

وَ شروع این فصل دوست داشتنی ...!

آذرماه برفی 95 ویک عدد گل نگار:تصویر

دارم میرم خوابگاه:))

+ عرض تبریک خدمت ِ دانشجوهای بیانی گلمون..آرزوی موفقیت برای تک تکتون ^_^

۲۳ نظر ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۲
گُل نِگار

دیروز فاجعه منایی بود تو مترو! که به علت تاخیر قطار بود و البته رسیده ها از اعتراض رانندگان بی آر تی هم خبر میگه!

موقع رفتن یه خانم با صدای بلند برای خانم دیگه از سختی های زندگیش میگفت

و اینکه میخواد از شوهرش جدا بشه چون دیگه شوهرش دوستش نداره.

وکلی مشکلات دیگه که من فقط این رو متوجه شدم [چون قول دادم نشنونم و انرژی های منفی جذب نکنم]

پسرش که موهای فر مشکی و چشمای درشت قشنگی داشت ،

به چهره مادرش خیره شده بود و ذکر مصیبت هاش رو میشنید..

.بقیه هم پای روضه اش یا ترحم میکردن و یا در توان خودشون کمک....

اکثرا توصیه هاشون این بود که خودت رو پای خودت وایسا و تو خونه شوهری که نمیخوادتت زندگی نکن و کوچیک نکن خودتو...

زن مصیبت زده پیرهن پسرش رو زد بالا و گفت : تازه عمل قلب باز انجام داده از بی پدر و مادری دق میکنه! نمیتونه!

پسرک هم مات دنیای خودش که بسته به دنیای  مادرش بود، شده و با صدای ایستگاه (..) پیاده میشه....و...

دیروز یکسری رنگی جات خریدم:)

+داریم میریم آخرین عروسی تابستون هم به خوشی تموم کنیم...(شهرستان)

+عکس گل : شهرِ قمِ

۱۶ نظر ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۳
گُل نِگار