گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۹/۲۴
    New
پیوندهای روزانه

۹ مطلب با موضوع «قول» ثبت شده است

دیشب بهش گفتم تمام حس هات رو بنویس روی کاغذ و بعد برای خودت نگه دار.

اصلا خواستی بنداز دور ولی:

بنویس..!

بنویس ..

.بنویس...!

خوب یادمه از وقتی نوشتن رو یاد گرفتم خودم رو لا ب لای کلمات غرق میکردم

و بعد جمله ها و ...میساختم...

دفترهای زیادی که هرکدومشون رو سبک خاصی از نوشته ها پرکرده!

خاطرات ِ با جزئیات عمیق و بعضا تصویری، داستان های کوتاه، برنامه ها، حس های لحظه ای ،ناراحتی ها و اتفاقاتی که باید ثبت میشدن..!

همیشه دنبال ِ فراغتی بودم تا سریع برم خودم رو به کاغذ و قلم برسونم!

این عادت همراهم بود و توی دانشگاه و خوابگاه(دوسال پیش) هنوزهم مینوشتم ! 

به همه میگفتم بنویسید!

اما نمیدونم یهو چی شد که جوهر قلم بود و کاغذ و وقت فراغت فراوان ،

ولی دست و دل ناسازگاری میکردند..

شایدهم بخاطر وسواس فکری زیادی که سراغ ِ من  اومد!

مشغله های زائدی که بیخودی خودم رو درگیرش کردم!

یا حرف زدن همراه ِ ترسی که باید طوری بنویسی و بگویی که ناگفته بماند!

یا تفاوت سبک هایی که هر بار به طعم ِ دلم خوش میامد سراغشان میرفتم و قلم ِ بیچاره هم دچار بی هویتی شد! همین حالـا هم دنبال جوابی میگردم که چرا باید اینها رو بنویسم !؟ مگر مخاطب ِ این صفحه چ گناهی کرده که باید چشمانش را دنبال ِ کلمات بچرخاند و مُشتی حرف بخواند!

با همه ی اینها  ، باز هم یک کشش درونی ناپیدایی ، که نه منطق دارد و نه جواب سوالاتم را میدهد، مرا وام دار قلم میکند و به سوی خود میکشد!

[البته مطلع هستید که قلم در اینجا جایش دکمه های کیبورد است.

و شاید این خود هم دلیلی بر فراموشی نقش اصلی اش است.شاید].

یادم بود که این وبلاگ متولدِ ماه اردیبهشت است.

با وجود این حجم تنهایی که برای گل نگار گذاشتم بی انصافی است که تنهایی ماه تولدش آن هم از جانب سازنده [خودم:)] بر حجم غباردلش اضافه کند.

تولدت مبارک گل نگار ِ مجازی اردیبهشتی:)

وسلامِ آخر نوشته ای به بیانی ها!

ســــــــــلام:)

۵ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۲۰
گُل نِگار

シンプル のデコメ絵文字 افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند . مارک فیشر

 از شش صبح بیدار شدم ! پیش به سوی موفقیت!

[مهی هم با غر میاید:)]

mahi and me/shomal/chalos

۹ نظر ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۱۱
گُل نِگار

.

.

ســـلام..!

گُل نگار از همینجا مخلصتون میره(طرفداران استاد ملکی درجریانند) :)

و از همین تربیون اعلام میکنه که واقعا شادِ و خدایی داره شاد روزگار میگذارند..!:)

میاد و میگه براتون:)

+من نمیدونم با چه اعتماد به سقفی تو این اوضاع رفتم مسابقه نمکی شو شرکت کردم:/

+ بچـــــــــــه هاااا ، اینجا گل نگار رو میبنید(تصویر) چه شاد و خوش رنگ شده، من الان اونجوری شدم..هَپی اَند مَپی:)

مخلص همگی برم ^-^

+بعدا نوشت:

هرجاهستین اگه بالا سرتون سقفه،سریع پاشین برین یجایی زیر باروووون^_^

یا صدای قطره ها و رعد و برق رو بشنوید ..جیییغ

۱۹ نظر ۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۳
گُل نِگار

چرا موقع دیدن عکس سکوت می کنیم؟ چرا همیشه ، لحظه دیدن عکس ها ساکت ایم؟

آیا این دو ، عکس و سکوت، مکمل هم هستند؟

آیا ما با دیدن عکس ها آن ها را می خوانیم؟

و یا درعکس صدایی هست که ما را مجبور به شنیدن و یا وادار به سکوت می کند؟

لذتی که حرفش بود | پیمان هوشمند زاده | نشرچشمه

+ عکس های به وقت ِ گریه رو ثبت میکنم! تا وقتی میبینم یادم نره برای چی ، یا کی ، اشک ریختم !!؟

و حالا چه نقش و یا ارزشی برام دارند

.راستش خیلی از آدمها و اتفاقات رو هم لابه لای این اشک ها و هق هق ها ، دفن میکنم و میسپارمشون به همین قطره ها!

+ حال ِ من خوب است.اینجا گل نگار حق دارد صندوقچه نوشته هایش از حال دگرگونش باشد..تا یادش بماند!

۱۴ نظر ۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۴
گُل نِگار

چه بگویم سحرت خیر؟

تو خودت صبح جهانی

#استاد_شهریار

photo:golnegar

+

در این تصویر پنجره متعلق به شخص دیگری است!

دیشب ساعت نُه خوابم برد و از بعد اذان ِصبح بیدارم:) رفتم بالا با گل های خوشرنگ صحبت کردم

.بعد هم تو گرگ و میش قشنگ موهامو شونه زدم .

یه موزیک انرژی مثبت با فیلم حال خوب دیدم .

سری به ستاره های روشن بیان.درنهایت

کنار ِ پنجره بازشده که صدای گنجشگ ها رو قشنگ بهم برسونه کتاب میخونم:)

+عادت اول: سحر خیزی..

۱۹ تیر ۹۶ ، ۰۶:۴۴
گُل نِگار