#گل_نگارانه

پاییز باشد و یک دنیا هوای پر بغض..!!

و یک ابر پر غرور که اشک هایش را میگذارد برای روز مبادا...ولی نمیداند..که روز مبادا نمی آید به وقت او..!

هر زمان که سیر شود از خفگی..می آید و می گرید و می ماند بر دلش..!

و توآنقدر یخ بسته بودی که اشک هایت را پنبه ریز بر زمین ریختی..تا آرام آب شود و بریزد و اثری نماند..

بس نیست این عذاب صبر ناتمام..! قدری کوتاه بیا...

+ مگه میشه هوای دلت خوب نشه..توی هوای خوب پاییز..!

همیشه مدیون این فصل بودم..و چقدر زود تمام میشه..! این روزها هم حالم رو خوب کرد...

میدونی تو هیچوقت بدقول نبودی..فقط گاهی مرا یادت میرفت..!

پاییز برفی اتون به خیر...لبخند

+تهران برگشتم..

 _ یه تصویر میتونه حرفات رو خیلی خلاصه بگه؟

_ شاید...آخه یه سری حرف ها رو فقط باید قورت داد..! :)

_ کاش یه روز از این حرفا سیر بشی...

_:))