گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)

پیوندهای روزانه

۳ مطلب با موضوع «از کتابخوانی تا کتابخواری» ثبت شده است

بالاخره این کتاب رو گرفتم! الان فصل هشت رو دارم میخونم.

میتونم بگم تعریف زیاد بلاگرها مشوق اصلی خرید بود:) والبته معرفی کافه بوک.

خلاصه که اینم از ناتور دشت:)

  • گُل نِگار

محرومیت ِ فصلی :)

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۴ ق.ظ

امسال خودم  رو از رفتن به نمایشگاه کتاب محروم کردم!

تنها خودم  نه..!

بلکه کتاب های انبوهی در قفسه که با نگاهشان التماس میکردند!نرو..فعلا ما رو دریاب...خنده

خب راستش خیییییییییییییلی برام سخت بود...

برای منی که هر هفته وقتی میومدم تهران لااقل با دوسه کتاب جدید ، قفسه رو پر میکردم...!

اما پا گذاشتم رو این هوس ِ خوشمزه D: و کتابهایی که تو این مدت خریدم و نتوستم بخونم ! مطالعه میکنم...!

برای هرکدوم هم جایزه گذاشتم...مثلا اگه فلان کتاب رو تموم کردم[ودرست حسابی تموم کردم ، با خلاصه نویسی و جویدنش ]

یه کتاب هدیه بگیرم ...

انگاری از اون کتاب وبخاطر همون کتاب که خوندم میتونم به خودم جایزه بدم:)

[اینطوری نقش رفیق بودن کتاب رو بیشتر القا میکنم:)]

خب شما بگید رفتین نمایشگاه؟ چ کتاب هایی خریدین؟

  • گُل نِگار

استحمام مغز(بازی کتاب:))

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۳ ب.ظ

.

.

.

این یه چالش (اصلاحیه: بازی :/)بدون محدودیت زمانی بود در وبلاگ جناب هولدن کالفید..!

و اما کتاب ها:

پایین سمت راست: هدیه مربوط به دوران دانشجویی است:)

دوهفته یکبار و در صورت جوزدگی هفته ای چندبار میرفتیم کتابفروشی و برای همدیگه کتاب میخریدیم..درهمه سبک:)

کلی تو اون کتابفروشی خاطره داریم :) (از هدیه انگشتر زهرا، تا  انگشتر من و بحث هایی که اونجا با فروشنگان راجع به کتاب ها میکردیم ، و و..)

پایین سمت چپ: هدیه تولد از یک یار دبیرستانی..! ایشون وقتی رفتن کتاب فروشی راجع به شخصیت بنده گفتن

و از آقای کتاب فروش درخواست کردن درخور شخصیت من کتاب بدن..

ایشون هم اتللو و مکبث رو پیشنهاد کردن:/ حالا بماند که شخصیتم رو چه جوری توصیف میکردن !:×

بالا سمت چپ: هدیه روز تولد از آن دیگر یار دبیرستانی.

بالاسمت راست:  یه کتاب اونم از هنرمندی مثل جناب فیض به خودم هدیه دادم و کیف کردم..:)

.

.

.

من خودم اصولا هر هدیه ای میگیرم

چه کتاب چه غیر کتاب حتما یه نُتی ،سیاه نوشته ای ، مینوسم و کنارش میذارم ...!

یا همینجوری بی مناسبت برای افراد ، برگه نوشته مختصر و مفیدی میذارم...:)

کلا ارتباطات مکتوب رو  علاوه بر ارتباطات کلامی ،خیلی خیلی دوست دارم!:)

هیچی همین دیگه...D; دعوتید عاقا..همتون..

این سایت :کافه بوک


هیچ وقت پز کتابهایی را که خوانده اید ندهید. به کتابهایی که نخوانده اید ،فکر کنید.


  • گُل نِگار