گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)
+رسم دوستی با خدایم..سرآغازی دارد بی انتها..!
+توزیبـآبخوان،؛قرارِ دلـم..!
.
.
.
,مکتب حسینی ام آرزوست..

طبقه بندی موضوعی


واجب میدونم که بگم..!:)

صفحه ی گل نگار یک سری حرف های روزانه است !

حشو  وزایده و ناپیوسته گفتن..زیاد دارد..!

ولی همه ی اینها به کنار..!

چون انگشتانم به نوشتن عادت کرده است

"باید" بنویسم..!

علاقه ی خاصی هم به کیبورد دارم

و از خودکار و جوهر پس دادنش هراسان..!

از مداد و محو شدن نوشته ها بعد از ماه ها نگران..!

پس می نویسم در بیان..!با قلم ناتوان ناتوان..!

ولی برای خودم...!ضمیر نهان..!


این پست بار بسته بودن کامنت بقیه پست ها رو از الان95/4/11 به بعد به دوش میکشه..:)

گُل نِگار لــآوز یـــو...^__^

  • گُل نِگار

بعد برگشت از اون آژانس بانوان و حس ِ رقابتی وحشتناکی که همه سعی درانکارش داشتن..! و عدم تطابق شرایط من :) با اونا!

تو هوای گرم تابستونی و با دهن روزه_هفته پیش_ بی انرژی و کسل اومدیم بیرون..!

رفتیم جلوی گل فروشی..مامان این شمعدونی رو گرفت و  از فروشنده خوش برخورد مهربون هم کلی انرژی گرفتم..!

بعد ازاون هر روز با ایشون عکس میگیرم..!وهر روز بیشتر دوستش دارم...هنوز اسمی براش انتخاب نکردم اما..!:) فکر کنم گل نگار باشه:) خوبه!

photo:golnegar

  • گُل نِگار

متولدِ ششمین روز از تیر هستم:) و این امروز پست میشه ! چون فردا وقت نمیکنم!:/

خب خوشحالم از اینکه یکسال بزرگتر شدم و خوشحال تر ازاینکه واقعا توی این یکسال بزرگ شدم و تجربه های خوبی بدست آوردم!:)

و بازم هم شادمان  از برنامه های جدید امسالم..! طوری که 6 تیر سال بعد_به قید حیات انشالله_ مفتخر باشم و کیف کنم ازخودم..آرام

+الهه میگه من اول به مهدیس تبریک میگم ! پنج دیقه بعد به تو!! :/ _به جرم پنج دقیقه کوچکتر بودن_مردد

+راستش روز تولدم توقع ام از آدمها بالا نیست که حتما تبریک بگن و اگه نگفتن ناراحت بشم..کاملا جدی و صادقانه اینو گفتم

+ گل نگار آخه صرف برخورد چند روزه با یه مددکاراجتماعی که اومده بود خوابگاه و باهم دوست شدین و خیلی اطلاعاتی سوال میپرسیدین و حرف های بزرگ بزرگ میزدین ! _خودمون رو یوخده تحویل گرفتیم.چشمک-لازم نیس مددکار طور به قضیه نگاه کنی و کلی قصه ببافی!! #ن-م

+درنهایت  سحرخیزی و خواب به مدت 3 ساعت در شب رو تبریک میگم به خودم.._انگاری بزرگ شدم واقعا:)

+بیست سالم شد:/!؟ چرا استرس !دخترم آروم..! بیست سالگی ات بیست ِ بیست!:)

  • گُل نِگار

من دلم نمیخواد رو تخت بیمارستان درحال ِ مرگ، بگم ازم فیلم بگیرن و  دوربین تمام حرف های نگفته ام به آدمها رو،ضبط کنه تا بعد مرگم ببیند!!

  • گُل نِگار

فکر کن وقتی داری همینجوری سرچ میکنی عکس های حس خوب ببینی این بیاد:|

چه عالمی داشتنا! یعنی هنوزم جذاب هست برای خیلی ها|: ببخشیدها ولی فاجعه است..!

از طرز نشستن بگیر تا همون اااا آخر که مشخص نیس چه هدفی داشته!

آ تهدید مثلا؟ منم واسه خودم کسی بودمااااااااا داداچ..!:)

  • گُل نِگار

می بیبنی این روزها ، همه جا پر شده است از متن های قشنگِ عاشقانه.بیتشرش هم از یار ِ تنهاشده است که در فراق یارش می نویسد..

وقتی میخوانی دلت به درد می اید..حتی خودت هم حس میکنی عاشقی...یا عاشق بودی و طعم تلخ شکست را چشیدی..

بیخود است که بخوانمشان..! آخر نمیدانم من کجای قصه هستم ..عاشق بوده ام تا بحال؟ کسی عاشقم بوده است؟

چه دنیای بی تکلیفی از عشق دارم...! مگر به دردم هم میخورد اگر تکلیفش معلوم شود؟

میرسم به همان نقطه..همان روزی که راحت از دست دادم..

راستی اگر من عاشقت بودم و با هر بار دیدنت خودم را گم میکردم و زغوغای جهان فارغ..

چرا الان! الان که نیستی نه دیگر دلتنگت میشوم و نه دوستت دارم...!

اصلا بگذار بی کلیشه بگویم و تو هم راحت بفهم از رفتارم..

نمیدانم چه شد..

که راحت از چشمم افتادی.

.دیگر دلم ثانیه شماری نمیکند برای دیدنت...ثانیه شماری میکند زودتر بروی..آرزو میکند نبیند تو را هیچ وقت...هیچ نشان و خبری ازتو نرسد و نگیرد..

خوب هم موفق بوده ام...

فقط نمیدانم چرا وقتی همه ی آن متن های غم زده یک عاشق را میخوانم، گاهی تصویرت جلوی چشمانم می آید...همین!

  • گُل نِگار