گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

رونوشت روزها راروی هم سنجاق کــردم..!

گُــل نــِگـــآر

+مُشتی نوشته..! به زبان گُل نِگار..!به تایید ناخواسته کیبورد..
به ترنم زیبای گُل ها..!
وصدای نَفَس فرشتگان..!
زیر بآران بی حساب عشِق!
.
.
+قضاوت ممنون:)

پیوندهای روزانه

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

+ هر روز آخرین بار..!

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۴۲ ب.ظ

گفتی که هست چاره ی بیچارگان سفر!

یه جوری قبلا اشاره کردم که بیشتر پست ها رو تو موقعیت های حساس می نویسم..!

زمانی که اصلا وقت سر خاروندن هم نیست..! هوس آپ کردن بیان رو میکنم..!

مثل حالا که تمام وسایل آماده است و  هر آن که بابا بیاد و بگه پاشو سوار شو بریم..!

البته سعی میکنم خونسردیمو حفظ کنم و به واژه ها و حرف های دلم لطمه نزنم..!

سفر ایندفعه هم بخش دیدار با آشنایان هست و هم بخش تفریح با همون آشنایان..!

آشنایان ظاهرا قبلی..!

اما تفاوتش برای من گل نگار در این هست که: اینبار قراره به همه ی اتفاقات به چشم بارآخر نگاه کنم..!

البته که نباید اینطور فکر کرد که این طرز فکر دائما من رو محزون میکنه و همه ی اتقافات رو ترسناک..!

وقتی هر روز به مرگ فکر کنی..! دنیا و لحظاتش رو..!چه ساده چه سخت..!به چشم آخرین بار ببینی..! دو راه بیشتر نداری..!

یا تمام توانت رو بذاری و لذت ببری ..! بدون ترس از فردا _که شاید باشی یا نه_

راه دوم: غصه گذر زمان رو بخوری ..!و دق کنی از ثانیه ها..!

شاید اینبار که به روستا رفتم..! مثل همیشه سعی نکنم تمام وقتم رو توی خونه بگذرونم..!

اینبار میرم و قشنگ تر کنار رودخانه..!نبض آب رو حس میکنم..!

روچمن ها بی هیچ واهمه ای دراز میکشم..و به آسمون آبی قشنگ زل می زنم..!

شب زود چشمامو نمیبندم..!و مهمونی پر فروغ ستاره ها رو از دست نمیدم..!

شاید به باغچه حیاط قشنگ بابا بزرگ..! قشنگ تر نگاه کنم..و تک تک گل رز های مهربونش رو لمس کنم و باهاشون حرف بزنم..!

شاید خنده ی پیرمرد روستایی رو با لذت بیشتری تماشا کنم و سعی کنم خوشحال ترش بکنم..!

از خورشید نمیترسم و خودم رو همیشه ازش پنهون نمیکنم..!

وقتی که لباس نارنجی به تن کرد و خواست بره..!میرم روی بالکن و خوب ِ خوب تماشا میکنم..! عظمت ِ این گِردِ مهربان را..!

راحت تر وکوتاهتر بگم..!

برای به انجام رسوندن حسرت ها و آرزوهام..! دیر نمیرم!!

+پیشنهاد: فیلم و کتاب ِ " من پیش از تو" را حتما ببینید و بخوانید..! برای من که مملو از درس زندگی بود و خواهد ماند

+  تا از سفر جا نموندم و تمام برنامه هام نقش بر آب نشده برم:))

+حسابی خوش باشید..! و گرمِ تابستونی!:)

  • گُل نِگار

+سفری سخت و ترسناک تر از ترافیک nساعته شمال:)

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

دقیقا از زمانی که تصمیم به نوشتن کردم انگار دیگه حوصله نوشتنم رفت و البته که فرصت نوشتن کمتر شد..!

اما همون معدود نوشته هایی که قبلا به نگارش در اومدن مربوط به زمان سخت کاری بود که بنده با کمال آرامش..!بی اهمیت گذراندم..!

از یه زمانی تصمیم گرفتم خودم رو بشناسم..!

یعنی وقتی مقابل اسمم یک مساوی قرار بدم که خودم را تعریف کنم..!کلی جمله و ویژگی به ذهنم برسد نه اینکه مات بمانم..!

اصلا شاید برای شما یا خیلی از شما جالب یا عجیب باشد

که گاهی یک نفر به خوبی خوب خودش را نشناسد..!

اما من اینگونه بودم و شاید هنوز هم هستم..!

خواستم قدمی برای زندگی ام بردارم !خواستم کاری برای خودم کنم..!

خواستم مهمانی با سلیقه خودم برگزار کنم..!

و پیش نیاز همه ی اینا و بیشتر از اینها..یک چیز بود..!

(خویشتن شناسی)..!

همین شد که خیلی از تصمیم هایم با هراس و تردید همراه شدند..!

اما تصمیم جدی تر گرفتم..! سفر به درون خودم..!

آغاز این سفر و ادامه اش و پایان بی انتهایش..! پر از سختی است..!

مثلا وقتی خودت را کشف میکنی..!

ممکن است با تفاوت هایی روبه رو شوی..!

از درونت و فضای تحمیلی بیرون..!

ممکن است از تصمیم ها و آینده ات که بگویی !

فقط صدای خنده دیگران را بشنوی و نگاه بی تفاوت شان..!

ممکن است قدم های اول را که برای "خودَت" برداری تنها باشی و بی هیچ حمایتی..! و پراز ترس و شک..!

خوبی این سفر میدانی چیست !

این که موفقیت تو را تضمین خواهد کرد..!دقت کنید تضمین..!

چون که تو را جایی می برد..!جایی میرساند که "خودت" دوست داری! و از بودن در ان لذت می بری..!

رنج سفر به این درون زیاده اما مطمئنم که می ارزه..!

به عقیده من سخت ترین مرحله اش هم قدمهای اولشه..!بعد مرحله سخت تر ادامه راه [ترتیب صفات "تر و ترین" :)]


+بهم حق بدین که برای من که نوشتن سخت بوده..! و کلی توقف داشتم..!همین اولاش هم بد باشه خوبه:)

+اُپِن کآمنت گذاشتم:)

  • گُل نِگار