بعد برگشت از اون آژانس بانوان و حس ِ رقابتی وحشتناکی که همه سعی درانکارش داشتن..! و عدم تطابق شرایط من :) با اونا!

تو هوای گرم تابستونی و با دهن روزه_هفته پیش_ بی انرژی و کسل اومدیم بیرون..!

رفتیم جلوی گل فروشی..مامان این شمعدونی رو گرفت و  از فروشنده خوش برخورد مهربون هم کلی انرژی گرفتم..!

بعد ازاون هر روز با ایشون عکس میگیرم..!وهر روز بیشتر دوستش دارم...هنوز اسمی براش انتخاب نکردم اما..!:) فکر کنم گل نگار باشه:) خوبه!

photo:golnegar