نزدیکترین فاصله من به این موجود عزیز:/ مربوط ِ به همین تصویرِ!

نزدیکترین فاصله که بدون استرس دقیق نگاهش کردم تا شاید یه ذره بتونم از ترسم نسبت بهش کم کنم ولی نشد! وحتی از اونجایی که دل به دل راه داشت!

زحمت کشیدن و تشریف بردن..همونطور که در تصویر میبنید:/

واقعا خنده داره که بگم از هر حیوانی میترسم و ایشون  در لیست رتبه اول رو کسب کرده( شیر و پلنگ و اینا رو که نمیبنیم !)

یچیز ترسناک تر از همه ی اینها ! این قانون هست که میگه: از هرچی بترسی سرت میاد!

یا قانون دیگری (ضرب المثل نمیشد بگم ینی ؟) که میگه: مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه..! و قانون های که قرابت دارند.:/

مثلا همین چند روز پیش که رفته بودم بیرون.گربه ی محترم درست بغل پایم سبز شد و من در تناقض با اینکه عین خیالم نیست

راهمو کج کردم !بسی بسی ضایع!

حالا از گربه بگذریم میرسیم به موش جان!

که یکبار در شهر قم ، در خیابان (نام نمیبرم که نترسید:)) همین جوری که داشتم میرفتم سمت ِ ایستگاه اتوبوس یک موش به چه هیبتی ! در هیبت یه گربه انصافا:/ از جوی آب بیرون اومد

و اَد اومد از زیر پای من رد شد!

یعنی درست حجم و شکلش را زیر پایم حس کردم!

چشمتون روز بد نبینه! همینجوری پریدم بالا و جیغ جیغ!

از شانس ما هم  طلبه به تعداد کثیــــر پشت سرم بودند:/

بعد آنقدر فشارم پایین امده بود و دستم میلرزید که بچه ها هراسون و البته با خنده [نامردها:/] آب رسوندن و بادم میزدن!

تا وقتی برسیم خوابگاه! بلند بلند به اون موش لعنتی فحش میدادم!!

فقط اونجا بود که یُخوده از گربه ها خوشم اومد ولی گربه ها هم پیش این موش های غول ، موشن!

.

.

خلاصه بگین ببینم عایا کسی هست همچون من باشد!؟ دستش بالا黄色 yellowcollar のデコメ絵文字