گل نگار عزیز...! امیدوارم از من دلخور نباشی که نویسنده خوبی برایت نیستم

و این پنل را تنها میذارم خاک بخورد!

تو باید تا اینجا بدونی که چقدر حرف ها دارم برای نگفتن! راستش اگر در این مدت مرا خوب شناخته باشی باید حرف نزده ،ننوشته هم به حرف های دلم پی ببری!

باید ستاره ها را خاموش بخوانی و لذت ببری از خواندنشان ولبخند گسترده بزنی یا همراهشان بغض کنی، به فکر فرو بروی! ولی نتوانی دست به نوشتن ببری و خاموش شوی!

من از تو انتظار دارم بدانی موضوعات ِ کلید خورده ، تمام فشار چند ریشتری مغزم بود تا سرفصل اتفاقات را در خود جای بدهد! در کلمات و جملات !

مثلا موضوع قبل تر را هر چه قدر با کلمات برای عنوان سازی ماجراهای گذشته بازی کردم ،

چیزی بهتر و ساده تر و بی پرواتر از همین قبل تر نبود! و تو میدانی قبل تر فقط حجمی از چند حرف نیست و دنیایی از حجم گذشته هاست! تو باید این ها را بدانی..!

تو خوب باید بدانی که وقتی فهرست دنبال کنندگانم بالا میرود هول میشوم و ترسم برم میدارد! چون این اعداد و ارقام برای تو کمیت نیست ...

میدانی که چقدر دلم برای خواندن نوشته های یک سری از بلاگرها پر میکشد! و هر بار نمیدانم چطور باید به خودشان بگویم ! عالی هستند! و سکوت هم نمیتواند مطلب را برساند!

گل نگار فقط بدان چقدر دوستت داشتم این وقت شب ![یا سحر] آمدم دستمال به دست با اشک هایم خاک گرفتگی ات را پاک کنم...

تو ناتمام ِ تمام ِ ناگفته هایم هستی...

ارداتمندتو:خودِ غیرِ مجازی ات.ح.کاف